يك حاليم. يه جوري شدم. هركار مي كنم. گيج مي زنم باز. رفتم سراغ عكاسم نگاهشون كردم. چندتاشم انتخاب كردم كه اينجا ميارم.
من بايد معذرت بخوام براي رنج ها و فشارهايي مضاعف در طول يك مدت طولاني. چرا شهامتش رو نداشتم كه باعث بشه حرف هاي سنگيني زده بشه. من كه اعتقادم رو از دست ندادم. بايد تلاش بيشتري براي رسيدن به اون انجام بدم و مي دادم.
91.jpg

92.jpg

93.jpg

/ 4 نظر / 5 بازدید
hakman

سلام ، اگر اجازه بديد می خوام از اين طريق برای ***عزيز پيغام بزارم .پس با اجازه . ***عزيز ، اگر دوستی ، پس بدمستی کن ، که دوستی و مستی هميشه در کنار هم بوده و با هم عجين . گرنه از اون دم نزن و لب به اعتراض باز نکن .می بينيد که او هميشه خودش رو مقصر می دونه و فکرميکنه که بايدبيشتر تلاش می کرده ،شما فکر نمی کنيد بعضی جاها شما کم لطفی کرديد.و من می دونم چرا اين احساس رو داره چون می خواد باری از دوش بقيه برداره . حس می کنم با اين که نديدمش ولی خيلی خوب می شناسمش ،کمی مهربانتر باش با دوست . دوست دارم شما را بيشتر بشناسم و باهات آشنا بشم . اگر مايل بودی منو از همين جا خبر کن ، چون من مشتاق هميشگی اين صفحه هستم .

***

۱- شوکه شدنت برای من طبيعی بود چون می شناختمت هنوز يادم نرفته اون روز که چند بار ازم آب خواستی .... ومیدونستم که حرفات رو نزدی. ۲- با اجازه آقا صادق در جواب اين دوستمون بايد بگم : عشقبازی را تحمل بايد ای دل پای دار ... (حافظ)

hakman

يک نيايش برای *** عزيز و شما/ خدايا ، به هر که دوست داری بياموز که عشق از زندگی بهتر است و به هر که دوست تر داری بچشان که دوست داشتن از عشق بهتر ........../ پس چطور او را تا پای دار به تحمل دعوت می کنی ... چطور می تونی ؟؟؟؟؟؟؟؟

***

اولا که من همچين جسارتی نکردم که از ايشون بخوام تحمل کنن اختیار هر کس دست خودشه من فقط به «دل » خودم يه تلنگر زدم . ثانيا معتقدم که( به قول حافظ) عشقبازی کار بازی نيست ای دل سر بباز ... زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس ... اميدوارم منظور خودمو رسونده باشم