براي توي كه نمي شناسمت اما گويي آشنايي

براي توي كه نمي شناسمت اما گويي آشنايي
.... اما چشم ها كور شده اند و آينه ها را غبار گرفه است. بادهاي مسموم، نهال ها را شكسته اند و شكوفه ها را فرو ريخته اند و آتش صاعقه را در همهء وسعت بيشه زار گسترانده اند. آفتاب، محجوب ابرهاي سياه است و آن دود سنگيني كه آسمان را از چشم زمين پوشانده ... و دشت، جولانگاه گرگ هاي گرسنه اي است كه رمه را بي چوپان بافته اند.
عجيب تمثيلي است اين كه علي مولود كعبه است ... يعني باطن قبله را در اما م پيدا كن! اما ظاهرگرايان از كعبه نيز تنها سنگ هايش را مي پرستند. تماميت دين به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان اميه از كرسي خلافت انسان كامل تختي براي پادشاهي خود ساخته اند.
...
آقا مرتضي - فتح‌خون

سنگها در دست و در تاب و تبند ..... كوفيان در انتظار ...

/ 1 نظر / 14 بازدید
سلام

هوالقادرالرحيل!الرحيل!اكنون بنگر حيرت ميان عقل وعشق را!اكنون بنگر حيرت عقل راوجرات عشق را!بگذارعاقلان مارابه ماندن بخوانند...راحيان طريق عشق مي دانندكه ماندن نيزدررفتن است.