خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود در جنگ

خرمشهر آزاد شد.


گويند " شرف المكان به المكين". اعتبار زمين ها به آدم هايي است كه در آن زيست مي كنند؛ و خرمشهر هم دروازه كربلا بود در سپيده دم تاريخ. جاده اهواز- خرمشهر، چند كيلومتر مانده به هر دو شهر!، سمت راست مقتل جمعي از شهداي شيميايي اهل بهبهان است و تانك هايي سوخته؛ كه هر چه به شهر خون نزديك مي شوي، بوي سوختن آنها مشامت را مي آزارد. و حتي آنجايي كه با گلوله نوشته اند" در جاي جاي اين شهر، شهيدي درخون غلطيده، با وضو وارد شويد" تو بي اختيار كنار جاده مي ايستي و بعد اگر آب باشد وضو مي سازي و اگر نه، تيمم.
از پل " آزادي خونين شهر" كه توسط جهاد سازندگي ساخته شده وارد شهر مي شوي.
شهري كه زماني خرمشهر بود با نخلهايي سر به فلك كشيده و خرماهايي كه در خرماپزان تابستان 59 بي سر شدند و قد خميده.
قصه شهر از اينجا شروع شد.
شلمچه اول از همه زخم خورد و بعد ... بعد را نمي دانم. اما " محمد جهان آرا" آن شب پشتش را داده بود به ديوار مسجد جامع، كه حالا مقر فرماندهي و بهداري بود، و تفنگ ژ- 3 اش را طوري به قلبش مي فشرد كه انگار خرمشهر قلب وطن است و او بايد محافظش باشد.
رودخانه خرمشهر آن روزها هم بي وقفه جريان داشت وامروز نيز از جريان باز نايستاده است. يك روز ناگهان از آسمان آتش باريد.
عراقي ها خرمشهر را شخم زده بودند، حتي به آجرهاي آن هم رحم نكردند. آن را بار " ايفا" كردند و از مرز شلمچه به بصره بردند. شايد نصف خانه هاي بصره كه در بمباران آمريكاييها ويران شد، از آجرهاي خرمشهر ساخته شده بود.
عراقي ها حتي خط اتوبوس راني بصره- خرمشهر را هم داير كرده بودند و همه شعارهاي فارسي كه روي ديوارهاي شهر بود را پاك كرده و جايش شعارهاي عربي نوشته بودند. بلدوزرها تمام خانه هاي وسط شهر را صاف كرده تا از چهار راه كشتارگاه، راه مستقيمي به پل باز شود. آنها شهر را هر طور كه دلشان مي خواست ساختند. حالا ديگر به نظر مي رسد اوضاع كاملا عادي شده و خرمشهر محمره آنها شده است. عراقي كه اين طور فكر مي كند، اما اينگونه نيست.
خرمشهر هيچگاه مال آنها نبوده و خرمشهر شقايقي خون رنگ است كه داغ جنگ بر سينه دارد ... داغ شهادت. ويرانه هاي شهر را قفس در هم شكسته اي فرض كن كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي " شهر آسماني خرمشهر" باز كنند.
شهر زميني خرمشهر در دست دشمن افتاد اما شهر آسماني همچنان در تسخير شهدا باقي ماند. از باطن اين ويرانيها، معراجي به رفيع ترين آسمانها وجود داشت كه جزء به چشم شهدا نمي آمد.
خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود در جنگ.
در پس اين ويراني ها معراجي به سال 61 هجري قمري وجود داشت و بر فراز آن، اما عشق سيدالشهدا آغوش صميميت بر گشوده بود.
هزاران سال بر عمر زمين گذشته بود و همواره جسم زمين فرسايش يافته بود تا روح آن آباد شود.
كل من عليها فان ويبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام.

مصطفي شوقي

دریافت فایل صدا


/ 0 نظر / 10 بازدید