خواب

صبح دم در مرشد تا منو ديد عين کسانی که مدتهاست دنبال يکی می گردند گفت: آسد صادق از صبح دنبالتم. گفتم چی شد مرشد. اتفاقی افتاده؟ جواب داد بعد از نماز صبح خواب تو رو ديدم. - خواب من؟ آره خواب تو. ان شاء الله که خيره. حالا چی هست؟ مرشد گفت: ديدم سرت روی تن يه کبوتره و داری رو مناره های مسجد بهارستان پرواز می کنی و می چرخی. بی اختيار گفتم: ان شاءالله شهادته. گفت: هرچی خدا بخواد همون می شه مومن. با يه هيجانی تعريف می کرد اين موضوع رو که بغض گرفته بود گلوم رو. با خودم گفتم چه عجب يکی خواب من رو ديد.
ياد خواب چندوقت پيش خودم افتادم. خوابی که تو مسجدالحرام. ديدم. مردنم بود و نگاه کردم که چگونه روح از بدنم خارج می شد و بالا می رفت.

حالا هم مرشد خوابم رو ديده.

/ 3 نظر / 7 بازدید
alireza

آقا سيد انشاالله خيره ......... يا حق

بيتا

سلام صادق، دلم هري ريخت، اين چه تعبيرياتي است كه مي‌كني، جوان؟ بي‌انصاف لااقل فكر من ـ خواهرت ـ را بكن،شهادت با ارزش ترين ممات است، ولي نه حالا براي تو،‌انشاءالله بعد از ۱۲۰ سال. ما منتظر عروسيت هستيم كه بدون دعوت بياييم، فكر نكن با اين خوابها مي‌توني از دادن شام عروسي فرار كني،خدا را شكر كه در راه حق به مرتبه اي رسيدي كه روح نازنينت به راحتي در حرم امن الهي سير مي‌كنه،بازم قدر خودت را بدان و باز به غبطه خوردن من افزوده شد، خوشا به حالت.خيلي ... در راه قرب الهي موفق و پيروز باشي، التماس دعا