حزن

محرم آمد.
حزن را هم با خود آورد و چه زيبا.
حزن و محرم و حسين.
ديوانه بودم و سرگشته.
آماده نبودم برای محرم. نفهميدم کی آمد. ولی چگونه آمدنش را فهميدم و خواندم در دلم آنچه بايد.
با تو می گويم. با تو که امروز سرگشتگی ات را از دور خواندم و حس کردم. ساعت ها خلوت من ...
اگر نبود زمزه های می گرفتم؟
سنگ ها در دست و در تاب و تبند.

/ 2 نظر / 6 بازدید
hakman

محرم دل منو هم آتيش می زنه ! بد جوری مبهوت ميشم ! عظمتش ، شورش ، غوغاش ديوونه ام می کنه . سر گشته تر از هميشه ميشم ! يه حس خدايی عجيب ، کوير در درونم زنده ميشه . وای ی ی ی ی . در پناه حق

***

خون حسين ويارانش کهکشانی است که بر آسمان دنيا راه قبله را می نماياند.بگذار اصحاب دنياندانند. کرم لجن زار چگونه بداند که بيرون ازدنيايی که او تن می پرورد چيست ؟زمين و آسمان او همان است واگر او را از آن لجن زار بيرون کشند می ميرد. اگر نبود خون حسين خورشيد سرد می شد وديگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند ... حسين چشمه خورشيد است ...